![]() |
![]() |
|
|
زندگی را تو بساز، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف، زندگی یعنی جنگ، تو بجنگ، زندگی یعنی عشق، تو بدان عشق بورز. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 16:58 توسط mrsn |
|
|
یاد ها فراموش نخواهند شد، حتی به اجبار ! و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت !! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 دی1389ساعت 18:10 توسط mrsn |
|
|
(( زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید ،
زندگی آنقدر عجیب است که شما نمی توانید تصور کنید!)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 10:54 توسط mrsn |
|
|
من نیرو خواستم و خدا مشکلاتی سر راهم قرار داد تا قوی شوم من به آنچه میخواستم نرسیدم ولی خدا آنچه نیاز داشتم رو به من داد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 0:30 توسط mrsn |
|
|
بي خيال خشكسالي فقط كمي زمزمه كن . دارد باران مي بارد ........... هيچ كس نمي داند اين همه رطوبت و زندگي چگونه در چشم هاي اميدوارت جا خوش كرده!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آذر1387ساعت 0:40 توسط mrsn |
|
|
زندگی زیباست.... زندگی آتشگهی دیرینه
پا بر جاست. لباسی دوختم بر قامت
دل زپود محنت و تار
محبت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آذر1387ساعت 0:3 توسط mrsn |
|
(تقدیم به دوست عزیزم راحیل)صبر داشته باش، آسمون اونقدری هم که فکر می کنی بد نيست. تقصير خودت ِ، روی زميندنبال عشق گشتی، حالا که نااميد شدی به زمين و زمان ناسزا می گی. تحمل کن توی آسموندنبالش بگرد. باور کن بد رنگ نيست. اگه از آبی متنفری توی تاريکی شب، زيره نور ستارهها، وقتی فرشته ها خوابند، پيداش کن. بالاخره عشق تو يه جايی زير گنبد لاجوردی خدا هست؛کافيه که دستاتو دراز کنی واز بين اون همه ستاره يکی رو بچينی. شايد از همه بهتر نباشه،ولی اون وقتی مثل يک الهه پرستش خواهد شد، که تو دوستش داشته باشی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آبان1387ساعت 21:26 توسط mrsn |
|
|
در فرو بسته ترین دشواری در گرانبار ترین نومیدی بارها بر سرِ خود بانگ زدم . هیچت ار نیست مخور خون جگر دست که هست ! بیستون را یاد آر دست هایت را بسپار به کار کوه را چون پر کاه از سر ِ راهت بردار . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 12:19 توسط mrsn |
|
|
دوباره باز خواهم گشت... نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه... ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت... و چشمان تو را با نور خواهم شست... به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 12:18 توسط mrsn |
|
|
تو مي تواني همچنان بذرهاي رويا را بيفشاني . و اگر باورشان كني.... در برابرت مي بالند و برايت شكوفا مي شوند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 16:40 توسط mrsn |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رود مي نالد ...
جغد مي خواند ... غم بياميخته با رنگ غروب مي تراود ز لبم قصه سرد دلم افسرده در اين تنگ غروب.... |
| پیوندها |
|
غريبستان يك قطره ماه |
|
RSS
|